|
|
|
|
|
http://www2.irib.ir/amouzesh/m/yadgiri/page01.htm شبکه آموزش سیما مطالب جالبی در مورد مهارتهای یادگیری دارد.دوستان را به خواندن این مطالب دعوت می کنم مهارتهاي يادگيري
مفهوم يادگيري
من خوشحالم در جمع دوستاني كه كار آموزشي و پرورشي انجام ميدهند قرار گرفتم، بحثي را كه ما در اين جلسات دنبال خواهيم كر. تحت عنوان مهارتهاي آموزشي و پرورشي يا به عبارت ديگر روشها و فنون تدريس خواهد بود و امروز در اين جلسه ما بحث مفهوم يادگيري را خواهيم داشت. شايد سؤ ال شود شما در زمينه مهارت آموزشي ميخواهيد بحث كنيد. چرا بحث يادگيري را پيش ميكشيد ؟ لازم به ذكر است هر نوع فعاليت آموزشي يا تدريس بايد منجر به يادگيري شود. معلمي كه ميخواهد فعاليتي را، مهارتي را در كلاس دنبال كند بايد توجه داشته باشد. نتيجه اين فعاليتها بايد منجر به يادگيري شود. بهمين دليل ما بحث كوتاهي خواهيم داشت در زمينه يادگيري . يادگيري چيست ؟ چه نوع تحولي را در دانشآموز يا دانشجو بايد ايجاد كنيم كه به آن يادگيري گفته شود. در زمينه يادگيري روانشناسان تربيتي و متخصصان تعليم و تربيت، تعاريف زيادي ارائه دادند كه امكان بحث و بررسي آنها در اين مقوله از برنامه امكان نخواهد داشت. لذا تعريفي را كه از يكي از روانشناسان و همكار وي به نام هيلگارد و ماركوس كه در اكثر كتابها هم آمد، و تعريف جامهاي از يادگيري است ارائه ميدهم . گرچه ممكن است بعضيها قبول نداشته باشد. اشكالي ندارد چون هميشه اختلاف نظر وجود دارد.
در اين تعريف هيلگارد اشاره ميكند : « يادگيري عبارت است از تغييرات نسبتاً پايدار در رفتار بالقوه فرد كه در اثر تجربه حاصل ميشود» پس يادگيري تغيير است. و اگر ما در جريان آموزش فعاليتي را انجام بدهيم كه آن فعاليت منجر به تغيير نشود نميتوانيم آن را يادگيري بگوييم.
به عنوان مثال : دانشآموزي كه وارد كلاس من ميشود و ويژگيهايي مثل «الف» دارد اگر در پايان آموزش من «الف» آن تبديل به «ب» نشود. تغييري در آن صورت نگرفت پس در نتيجه ميگوييم يادگيري در آن صورت نگرفت . اما آيا هرنوع تغيير در شاگرد و فراگير، يادگيري است؟ ميگوييم خير. تعاريفي وجود دارد كه حدود و ثغور يادگيري را مشخص ميكند. 1ـ تغييرات
بايد نسبتاً ثابت باشد. حال سؤال اينجاست اگر شاگردي را من وادار كردم مفهومي را
امروز حفظ كند و فردا همين شاگرد اين مفاهيم را از ياد ببرد، معنايي از آن در ذهن
وي نمانده باشد، آيا ميتوان گفت يادگيري صورت گرفته، براساس اين تعريف جاي تأمل
است. بقول يكي از متخصصان تعليم و تربيت كه ما در محيط اطرافمان برخي تغييرات داريم كه ثابت ميباشد، مثل تغييرات رشدي و تغييرات زيست محيطي، آيا ميشود اين تغييرات را يادگيري دانست؟ هيلگارد ميگويد: « خير . وي ميافزايد، تغييراتي كه در اثر رشد ايجاد شود يادگيري نيست هرچند ثابت و پايدار باشد. اما رشد و مراحل آن تأثير زيادي در يادگيري دارد.» نكته دوم: كسانيكه دارو مصرف ميكنند و يا معتادند حالات و رفتار آنها در قبل از مصرف دارو در فرد ايجاد ميگردد ميتوان يادگيري دانست؟ جواب خير است. چون اين تغييرات پايدار نيست و به محض اينكه اثر دارو از بين برود فرد به حالت اول خود برميگردد.
پس : 1.تغييرات حاصل از رشد يادگيري نيست هرچند پايدار باشد. 2.تغييرات حاصل از مواد شيميايي و دارو يادگيري نيست . 3.تغييرات كه بر اثر واكنشاتي كه در انسان پديدار ميگردد، امثال خشم، عصبانيت ، هيجان يادگيري نيست. هيلگارد ميگويد تغييراتي كه بر اثر تجربه فرد حاصل شده باشد يادگيري است يا به عبارتي تغييرات رفتار بالقوه در مقابل رفتار بالفعل است. بعضيها عنوان ميكنند يادگيري يعني تغييرات قابل مشاهده و اندازهگيري، اگرچه هيلگارد هم نوعي رفتار گرا است، اما گامي را فراتر گذاشته و ميگويد: « خير . رفتار قابل شاهد يادگيري نيست. بلكه رفار بالقوه يعني آن تغييراتي كه در درون ذهن ارگانيسم ايجاد ميشود و مهارتهايي كه ذهن كسب ميكند يادگيري است.» به عنوان مثال : ميزان
انرژي در فنر تا شده مشخص و قابل مشاهده نيست. اما به محض اينكه دست باز شود و فنر
آزاد گردد. ميزان انرژي ذخيره شده مشخص
هيلگارد، عملكرد را نتيجه يادگيري ميداند نه خود يادگيري. البته اين انتقاد وارد است. اگر تغييرات بالقوه است در درون ذهن، پس چگونه ميتوانيم بفهميم و يا اندازه بگيريم كه فرد ياد گرفته در اينجا ميگوييم از روي عملكرد فرد. دقت كنيد عملكرد هميشه مساوي با يادگيري نيست، چون عملكرد شرايط و موقعيت ميخواهد. مثال ديگر : فرض كنيد شما دانه گندم را از لحاظ ژنتيكي تغييراتي در آن ايجاد كرديد و ميگويييد اين بذر اصلاح شده است يعني محصولدهي آن بالا و قدرت رويش آن بالا و مقاومتر است شايد فردي بگويد اين دانه با بقيه دانههاي گندم مساوي است و فرقي ندارد. در جواب ميگوييم نه، اين تغييرات بالقوه در درون آن ايجاد شده و اگر ميخواهيد مشاهده كنيد بايدكشت كرد. يادگيري هم در ذهن صورت ميگيرد مشاهده كنيد بايد كشت كرد . يادگيري هم در ذهن صورت ميگيرد . اما اگر نتيجه آن را ميخواهيد ببينيد بايد رفتار بالقوه را به بالفعل تبديل كنيد . لذا مجموعه فعاليتهايي كه دانش آموز در كلاس درس انجام ميدهد چه از لحاظ كلامي چه مهارت عملي، چه نوشتاري اينها همه نتيجه يادگيري است كه براساس اين دادهها قابل مشاهده است. و ما ميتوانيم ببينيم كه فرد چقدر يادگرفته اما با توجه به مطلبي كه در بالا مشاهده است و ما ميتوانيم ببينيم كه فرد چقدر يادگرفته اما با توجه به مطلبي كه در بالا به آن اشاره شد يعني عملكرد شرايط و موقعيت ميخواهد . معلمين بايد توجه داشته باشند كه شرايط خيلي مهم است. مثلاًاگر دانه گندم اصلاح شده . در حاشيه كوير و زمين نا مرغوب بخواهد رويش كند يك نوع محصول ميدهد و در زمين مرغوب يك نوع محصول ديگر. بنابر اين تغييرات به يك شكل بروز نميكند. اما يادگيري بطور كلي عبارت است از تغييرات پايدار در فتار بالقوه فرد در اثر تجربه. بسياري از روانشناسان تجربه را تعامل فرد با محيط و داد و ستد تعريف ميكنند و ميگويند يادگيري و تجربه جز داد و ستد با محيط نيست. به عنوان مثال كودك بعد از تولد، تقريباً اطلاعات ذهني وي صفر ميباشد ولي وقتي در محيط به معني عام قرار ميگيرد يعني محيط اجتماعي، فرهنگي .... در اثر اين تعامل با محيط تغييراتي در ذهن و رفتار وي ايجاد ميشود كه آن را يادگيري ميگوييم. حال بحث اينجاست كه آيا بچه در محيط آموزشي و در كلاس مسائل را ياد ميگيرد؟ جواب خير است. زيرا انسان از بدو تولد و وقتي كه با محيط در تعامل هست شروع ميكند به يادگيري، حال سؤال ديگري اينجا مطرح ميشود پس چرا آموزش ميدهيم و يا تدريس ميكنيم؟ ما ميخواهيم با اينكار شرايط را مطلوب و تغييرات علمي بوجود آوريم.
به عنوان مثال: يك گياه يا يك بذر رشد ميكند اما مهندس كشاورزي با تغيير ژنتيكي آن ميخواهد حداكثر از آن بهرهبرداري كند. ما هم در آموزش همين كار را انجام ميدهيم. من در گذشته نميدانستم پايتخت فلان جا كجاست. امروز ياد گرفتم، من نميدانستم باران چگونه بوجود ميآيد. اما امروز دقيقاً براي من حل شده است و ميفهمم باران چيست؟ گاهي من باورها و گرايشات نداشتم و امروز باور در من ايجاد شد. تمايلي ايجاد شد اين همان يادگيري است. اولي را ميگوييم تغييرات شناختي، تغييراتي كه در ساختار ايجاد ميشود. دومي را ميگوييم تغييرات در حيطه و حالات عاطفي است يعني در حالات و گرايشها است. بعلاوه ما مهارت داريم بخصوص مهارتهاي علمي مثل اتومبيل سواري كه آن را ياد ميگيريم خلاصه آنكه ما تلاش ميكنيم . تغييرات ثابت باشد. نه اينكه امروز يادبگيريم و فردا از ياد ببريم . بخصوص تجاربي كه نقش علمي دارد و حساب شده است و در نتيجه فرايند آموزش كسب شد. حالا اين سؤال پيش ميآيد كه چه عواملي در يادگيري مؤثر است؟ آيا ما به عنوان معلم و آمورش دهنده هستيم كه موجب يادگيري فرد ميشويم و يا آيا ميزان يادگيري شاگردان فقط محصول فعاليتهاي ماست. نه خير . عوامل زيادي هستند كه بر يادگيري اثر ميگذارند چه در جهت شدت و ارتقاي يادگيري و چه از جهت بازتاب يادگيري . من در اينجا عناصري را اشاره خواهم كرد كه اگر معلم گرامي به آن توجه كند، ميتواند فوقالعاده در فرايند تدريس اثر بخش باشد. به عبارت ديگر معلم بفهمد در يادگيري چه عناصري دخالت دارد.
نكته اول آمادگي است: يعني از نظر مراحل رشد به آمادگي لازم برسد. چون اگر من از نظر مراحل رشد به آن درجه نرسم كه بتوانم مفاهيم انتزاعي را درك كنم، اگر شما بخواهيد آن مفاهيم را به من ياد دهيد من نميفهمم. كاري كه در مدارس گذشته انجام ميشد. دانش آموز در مراحل ابتدايي كلمات بسيار انتزاي و مفاهيم ذهني كه قابل لمس نباشد را نميفهمد. آنها مفاهيمي را ميفهمند كه قابل دسترس باشد و تجربه كند. چون اكثر بچهها تقليد ذهني ندارند ممكن است آن را حفظ كنند اما فردا آن را از ياد ميبرند در اين صورت ما نميتوانيم آن را يادگيري بگوييم چرا؟ چون از نظر آمادگي به آن مرحله نرسيد. دو كودك در سن 4 و 5 سالگي را در نظر بگيريد. دو ليوان را پر از آب كنيد. يك ليوان با قطر بيشتر يك ليوان با قطر كمتر اما ارتفاع بيشتر و بعد به كودك بگوييد آب كدام ليوان بيشتر است ، وي به آن ليواني كه ارتفاع بيشتري دارد اشاره خواهد كرد. پس اين ديداري است. بنابراين مطالبي را كه آموزش ميدهيم بايستي به همراه آن مراحل رشد را در نظر بگيريم، مخصوصاً آمادگي علمي بچهها را و بايد دقت كنيم و ببينم كه: 1.آيا فرد زمينه درك و فهم آن را دارد از لحاظ رشد ذهني . 2.آيا پايه علمي (پيش زمينه ) دارد يا نه. اگر به اين مراحل آموزش توجه نكنيم. انتظار يادگيري نميتوانيم داشته باشيم.
نكته دوم عنصر انگيزش است. ما آن قسمت از مفاهيم و پديدها را به ذهن ميسپاريم كه براي ما انگيزه ايجاد كند و ما آن را دوست بداريم . و براساس نياز ما باشد. بنابراين در كلاس درس يا هر محيط ديگري اگر موضوع درس و آموزش مورد رغبت و علاقه شاگرد نباشد نميتوانيم انتظار يادگيري داشته باشيم. لذا انگيزش نيروي است كه به فعاليتهاي ما جهت و شدت ميبخشد و هر قدر فعاليتهاي آموزشي همره با محرك باشد. برانگيزانندهتر خواهد بود و ميزان يادگيري هم در اين راستا بالا ميرود.
نكته سومي كه دريادگيري اثر ميگذارد افكار متعارض است. پس دقت كنيد آنجايي كه بچهها خود به يادگيري و به كشف ميپردازند، برايشان ايجاد انگيزه ميكند و لي آنجايي كه معلم بستهبندي شده اطلاعات را در ذهن او فرمي ميكند براي او جالب نيست، و انگيزه ايجاد نميكند لذا معلم بايد سبكهاي يادگيري و علائق و رغبتهاي شاگرد را بشناسد و براساس آن آموزش دهد. چون بچهها اسفنج يا ابر نيستند كه هر چه بپاشيم آنها جذب كنند. محيطهاي آموزشي مان اگر محيط پرچالش همراه با فعاليت و كنجكاوي باشد مطلوب است نه اينكه در يك مكاني بنشيند و فقط حرفهايمان را ياداشت كند. اما افكار متعارض چيست؟ افكار متعارض زماني بوجود ميآيد كه دانش آموزان چيزهاي تازه و حيرتانگيز، متناقض و پيچيده را تجربه كنند. انسان وقتي به فكر فروميرود و به تلاش ذهني ميپردازد كه مسائل برايش روشن نباشد و پيچيدگي داشته باشد. لذا يكي از راههايي كه ميتوانيم ايجاد انگيزه كنيم . طرح سؤال براي اوست. بنابر اين معلم خوب معلمي نيست كه هر روز يك مشت اطلاعات را به خورد شاگرد بدهد بلكه معلم خوب، معلمي نيست كه روش يادگيري را به بچهها بياموزد . پس وقتي شاگرد با سؤال و مسائل روبرو نشد و با افكار متعارض درگير شد به فكر فرو ميرود، تلاش ميكند و در نهايت ياد ميگيرد. اين براي معلم بسيار مهم است. به عبارت ديگر معلم خوب معلمي نيست كه به سؤالات پاسخ بدهد. معلم خوب معلمي است كه در پايان كلاس سؤالاتي را براي بچهها ايجاد كند.
نكته چهارم در عوامل مؤثر بر يادگيري، اسنادها ي علمي است. شايد اين لغت ناآشنا باشد ما تئوري را در روانشاسي دآريم تحت عنوان تئوري اسنادها، به زبان سادهتر . اسنادها اين است كه ما موفقيت و شكست خود را به چه عواملي نسبت ميدهم. اگر دانشآموزي باشم كه شكست خود را به عواملي نسبت بدهم كه خارج از كنترل من است، دراينجا من براي موفقيت بيشتر تلاش نميكنم چون فكر ميكنيم نه شانس دارم نه معلم دراختيار من است. بنابر اين براي بهبود كار خود تلاش چنداني از خود نشان نميدهم . اگر به شاگردان ياد بدهيم شكست يا موفقيت خود را به تلاش خود نسبت بدهند و واقعاً مسووليت شكست را بپذيرند، چون تلاش و كوشش در اختيار خودش است تلاش بيشتري از خود نشان ميدهد چون اگر به عواملي غير از خود نسبت بدهد دچار افسردگي خواهد شد. اكثراً ميبييم كه افراد بدگمان ميگويند .من بدشانسم. او فكر نميكند كه عامل اصلي شكست خودش است. البته اين حرف. دليل بر نبودن موانع نيست.
معمولاًدر بعضي از مدارس
مشاهده معلمي كه در كلاس درس حاضر ميشود و به بچهها ميگويد درخصوص اين درس
نگران نباشيد، همين گفتن اين كلمه سبب اهداف آموزش عامل مهم يادگيري در امر يادگيري است شما ميدانيد هر چند هدفها ارزشمند باشد، انسان لاش بيشتري از خود نشان ميدهد.
به عنوان مثال ما در گذشته
وقتي كه دانشآموز بوديم بيشتر تلاش ميكرديم، چون اهداف ما مشخص و در عين حال
ارزشمند بود، ميخواستيم موقعيت خود را ارتقاء دهيم اما امروزه هدف براي دانشآموزان
مبهم است. بنابراين معلم فعاليتها را بايد جوري تنظيم كند كه براساس نياز باشد در
آن صورت است كه شاگرد احساس
به عنوان مثال: دانشآموزي كه براي رفتن به دانشگاه درس ميخواند در مقايسه با دانش آموزي كه تنها به فكر گرفتن ديپلم است فعاليت بيشتري از خود نشان ميدهد و بيشتر تلاش ميكند، پس هرچه هدف ارزشمندتر باشد. تلاش بيشتري صورت ميگيرد. نكته ديگر كه دريادگيري مؤثر ميباشد تجارب گذشته فرد است. يعني اينكه من مفاهيم را بگونهاي مفهمم كه زمينه فهم آن را داشته باشم . به عبارت ديگر جهان بيرون را براساس ساخت شناختي خودم ميفهمم . اگر پابه علمي نداشته باشم مفاهيم را نميفهمم. محيط يادگيري، تجهيزات، فضاي عاطفي و علمي مطلوب كلاس هم بسيار مهم و مؤثر است. روش تدريس معلم بسيار حائز اهميت است. بسياري از معلمين هستند كه با روشهاي خوب ايجاد انگيزه ميكنند و بعضي از معلمين با روشهاي نامطلوب موجب ركود يادگيري شاگرد ميشوند.
نكته ديگر : سبكهاي يادگيري است. ما سبكهاي مختلفي براي يادگيري داريم. به عنوان مثال، بعضيها در حال قدم زدن بهتر يادگيرند و يا اينكه زير نوشته كتاب خط بكشند. و يا اول صبح بخوانند اينها را سبكهاي يادگيري گويند. معلم بايد بفهمد سبكهاي يادگيري بچهها چگونه است. و تلاش كند فضاي تربيتي را جوري سازماندهي كند كه با سبكهاي يادگيري بچهها همراه باشد. بنابراين عوامل بيشماري در يادگيري بچهها دخيل است. تنها تدريس معلم ملاك نميباشد، بعضي از عوامل را معلم ميتواند دستكاري كند و بعضي خارج از كنترل او است. ولي اگر معلم محدوديتها را بشناسد و فضاي آمورشي را بنحو مطلوب تنظيم نمايد در نتيجه ميتواند موجب يادگيري بهتر و آسانتر دانشآموز شود.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 10:1 توسط علي عباسي
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 9:43 توسط علي عباسي
|
|
||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
گزارش طرح آزمایشی آموزش فراگیر استان مازندران تهران /آذر 1388 در راستای اجرای طرح آزمایشی آموزش فراگیر در استان مازندران فعالیتهای مختلفی بر اساس شیوه نامه ارسالی از سوی سازمان محترم آموزش و پرورش استثنایی در مدارس مجری طرح فراگیر به اجراء در آمده است.مشروح گزارشات در جلسات شورای هماهنگی استانها قبلا تقدیم گردیده است. چکیده اقدامات انجام شده به شرح زیر از زمان شروع طرح تا کنون (آذر 1388) به حضور تقدیم می گردد. Ø انتخاب مدارس مجری طرح: از سال تحصیلی 87-1386 استان مازندران با انتخاب 4 مرکز ابتدایی طرح آزمایشی آموزش فراگیر را آغاز کرده است. در سال دوم اجرای طرح (سال تحصیلی 88-1387) تعداد مدارس مجری طرح از 4 مرکز به 8 مرکز افزایش یافته است. سال سوم اجرای طرح (89-1388) مدارس جدیدی به طرح اضافه نشده است. مشخصات مدارس مجری طرح به شرح ذیل می باشد.
تعداد کل مدارس مجری طرح آزمایشی آموزش فراگیر برحسب دوره تحصیلی ،جنسیت و شهری و روستایی بودن تا پایان سال تحصیلی 89-1388
Ø |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11:19 توسط علي عباسي
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
" ای همه هستی ز تو پیدا شده" احتراما با عنایت به بخشنامه 3/5069/97000 مورخه 7/5/88 در خصوص بررسی شیوه نامه " آموزش تلفیقی / فراگیر کودکان و دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در مدارس عادی در سال تحصیلی 88-"1387 و" طرح آزمایشی آموزش فراگیر سال تحصیلی 88-1387 " ضمن تشکر و قدردانی از همه همکاران گرامی که در ارتباط با تدوین و بازبینی شیوه نامه های فوق متحمل زحمات فراوانی شده اند ، مواردی چند جهت بازبینی و بررسی مجدد به حضور تقدیم می گردد: الف- نبود ضمانت اجرایی : از آنجاییکه رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور،رییس شورای سیاستگذاری و معاون برنامه ریزی آموزشی و فرهنگی سازمان استثنایی کشور، دبیر شورای سیاستگذاری می باشد این امر،خود به خود تمامی مسئولیتها ی اجرایی ،مالی و نظارتی را متوجه سازمان استثنایی کشور می سازد و منجر به عدم مشارکت جدی سایر اعضاء میشود ،بطوریکه در سطح شورای سیاستگذاری ،و به تبع آن شورای اجرایی استانها ، سازمان استثنایی کشور و مدیریتهای آموزش و پرورش استثنایی تنها شده و نمی توانند به تنهایی همه ی بندهای مصوب شیوه نامه ها را اجراء نمایند .به بیانی دیگر ،حضور سایر اعضاء حضوری تشریفاتی و کم رنگ بوده و هیچ گونه کار اجرایی که مستلزم انجام هزینه ،دادن نیرو باشد را متقبل نمی شوند. با شیوه نامه و طرح موجود نمی توان سایر اعضاء را ملزم به همکاری در اجرای برنامه ها کرد در نتیجه نداشتن ضمانت اجرایی بطور جدی احساس می شود. ب- حوزه عمل در مدارس عادی ، تصویب قوانین در استثنایی: طرح آموزش فراگیر در مدارس عادی اجرا می شود و تمامی برنامه ها وفعالیتها می بایست با همکاری و مساعدت مدارس عادی صورت پذیرد و آن مدارس می بایست خود را با بندهای شیوه نامه منطبق سازند این در حالی است که مدارس عادی خودشان دارای ضوابط اجرایی متفاوتی از شیوه نامه طرح فراگیر می باشند در نتیجه بسیاری از بندهای شیوه نامه با دستورالعمل مدارس عادی همخوانی ندارد و در نتیجه منجر به سردر گمی عوامل اجرایی و دشواری در اجرای بندهای شیوه نامه خواهد شد به عنوان نمونه : نرم کلاسی،معلم کمکی ،اطاق مرجع ،آموزش خانواده ،ضمن خدمت و.... ج- دستورالعمل مالی: با وجود تخصیص اعتبارات کافی در فصل پنج برای مدارس مجری جهت اجرای طرح آزمایشی آموزش فراگیر،فقدان دستورالعمل مالی که مورد قبول همکاران بوجه و ذیحسابی باشد اجرای طرح را با دشواریهای فراوانی روبه رو ساخته است. د- گروههای دانش آموزی مشمول طرح( حذف گروه رفتاری – هیجانی)به نظر می رسد گنجانیدن کودکان و دانش آموزان دارای مشکلات رفتاری- هیجانی در بین دانش آموزان مشمول طرح و قرار آنها در مدارس عادی با شرایط موجود مدارس عادی به دلایل زیر امری بسیار دشوار به نظر می رسد، در نتیجه پیشنهاد حذف این گروه از گروههای مشمول طرح ارایه می شود: 1- نبود ابزار و نیروهای دوره دیده کافی در تشخیص دانش آموزان با مشکلات رفتاری – هیجانی در مقیاس وسیع2- عدم مهارتهای لازم آموزگاران کلاسهای فراگیر در مواجهه با این دانش آموزان علی رغم برگزاری دورههای ضمن خدمت 3- نداشتن سابقه ی اجرایی حضور این دانش آموزان درکلاسهای فراگیر در سایر کشورها ه- کار فراوان بدون حق الزحمه: اجرای طرح آموزش فراگیر با مصوبه شورایعالی آموزش و پرورش با حجم کار فراوان در سطح مدیریتهای آموزش و پرورش استثنایی و مدیریتهای مجری و بویژه در مدارس مرجع و پذیرا در حال اجرا می باشد. در مقایسه با سایر طرحها و اقدامات در حال اجرا در سطح وزارت متبوع ،شاید درمدیریتهای استثنایی انجام کار بدون حق الزحمه قابل اجرا باشد(کارشناسان اداری درگیر و ناظرین تخصصی) اما در مدیریتهای شهرستانهای مجری و سطح مدارس عادی عدم پرداخت کوچکترین پاداش مادی به مجریان مدارس وعوامل اداری درگیرطرح فراگیر آسیب جدی به اجرای طرح فراگیر وارد می سازد که کوچکترین آن عدم تعلق خاطربه اجرای طرح فراگیر و انجام ندادن پیگیریهای لازم می باشد. و- مدارس پشتیبان(مرجع) بدون پشتیبان: در اجرای طرح فراگیر وظایف مهمی بر عهده ی مدارس پشتیبان (مرجع) نهاده شده است.در این باره سوالات مهمی مطرح می شود که می بایست به آنها پاسخ داده شود: 1- آمار دانش آموزان تلفیقی – فراگیر در تعیین درجه مدرسه مرجع استثنایی چه تاثیری دارد؟2- آمار دانش آموزان تلفیقی – فراگیر در تعیین اضافه کاری مدیران مدارس مرجع استثنایی چه تاثیری دارد؟3- توزیع سرانه دانش آموزان تلفیقی- فراگیر بین مدارس مرجع و پشتیبان چگونه است؟ 4- انجام امور فراوان تلفیقی - فراگیر توسط مدیران مراکز پشتیبان چه تاثیری در ارزشیابی پایان سال آنها دارد؟ ز- آموزش جبرانی: به دلایل اداری ، صدور ابلاغ عوامل اجرایی آموزش های جبرانی توسط ادارات آموزش و پرورش مجری در استان مازندران صورت نگرفته است. برای اجرایی شدن این امر بنا به متن شیوه نامه صفحه ی 20 وجود قوانین اداری مربوطه بطور جامع و دقیق ضروری به نظر می رسد.
ح- تامین نیروی انسانی : اختصاص معلم کمکی به کلاسهای بالای بیست و پنج نفر،اختصاص معلم رابط،اختصاص معلم مرجع هماهنگ کننده و ارایه خدمات توان بخشی از تشخیص تا درمان، مستلزم بکار گیری نیروهای انسانی ماهر در روند اجرای طرح فراگیر می باشد. وجود سیاست گسترش آموزش و پرورش استثنایی در مقاطع پیش حرفه ای و حرفه آموزی و با توجه به حجم بالای دانش آموزان مرزی و دیر آموز تامین نیروی انسانی ماهر از جمله مشکلات گسترش طرح به حساب می آید.هماهنگ بودن بندهای شیوه نامه با واقعیت های موجود یا تغییر در روندجذب نیروهای انسانی ماهر از پیشنهادات این استان می باشد
پایان ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 8:14 توسط علي عباسي
|
|
||
|
|
|
|
|
" ای همه هستی ز تو پیدا شده " در راستای اجرای بخشنامه ی 2/6395/9700 مورخه 7/5/1387 با موضوع اولویت جایدهی دانش آموزان با نیازهای ویژه در مدارس عادی ،مدیریت آموزش و پرورش استثنایی استان مازندران شیوه نامه ی فوق را طی مراحل زیر به اجراء گذاشته است:
1- ارسال شیوه نامه به تمامی مراکز آموزش استثنایی استان. 2-ارزیابی مجدد تمامی دانش آموزان مراکز استثنایی ( طبق دستورالعمل). 3- ارزیابی مجدد تمامی دانش آموزان تلفیقی مشغول به تحصیل( طبق دستورالعمل) . 4- استخراج مشخصات کامل پانصد و چهل و چهار (544)دانش آموزان با نیازهای ویژه و معرفی آنها به مدارس پذیرا جهت تحصیل بصورت آموزش تلفیقی . 5- ارسال معلم رابط ،ارایه خدمات آموزشیُ توان بخشی و نظارت بر روند تحصیلی دانش آموزان تلفیقی . 6- اجرای مناسب سازی مدارس در موارد خاص و موردی با هماهنگی اداره شهرستانها و با مشارکت مراکز استثنایی .
بر اساس نظر سنجی و مطالعات صورت گرفته ازوضعیت تحصیلی دانش آموزانی که سالهای قبل در مراکز آموزش استثنایی بوده و بواسطه ی اجرای بخشنامه ی جایدهی در سال تحصیلی گذشته (88-1387) در مدارس عادی بصورت آموزش تلفیقی مشغول به تحصیل شده اند موارد زیر به استحضار می رسد: 1- شدت معلولیت ،نوع معلولیت ،امکانات موجود درهر شهرستان (غیر از مرکز استثنایی)،وضعیت خانوادگی دانش آموز(مالی،فرهنگی ،پذیرش معلولیت و...) ،سن دریافت خدمات آموزشی ویژه و خدمات توان بخشی ،فضای مدرسه عادی به لحاظ آموزشی ,پرورشی و مناسب سازی محیطی ،نوع حمایت و پشتیبانی مدارس مرجع (معلم رابط ،خدمات توان بخشی ،حمایت مالی ،ایاب و ذهاب و...) نگرش و مهارت حرفه ای معلمان عادی در بر خورد با دانش آموزان با نیازهای ویژه ، انعطاف پذیری در نظام ارزشیابی،انگیزه و میل درونی خود دانش آموز،نگرش و رفتار همکلاسیها ، نرم (تعداد)دانش آموزی کلاس تلفیقی ، وجود یا عدم وجود سایر دانش آموزان دارای مشکل از جمله دیر آموز ،اختلال یادگیری،اختلال رفتاری در کلاس تلفیقی ُ پیش آگهی پزشکی و سایر معلولیتهای همراه کودک ُاز عوامل تاثیر گزار در موفقیت یا عدم موفقیت دانش آموز در آموزش تلفیقی محسوب می گردد. 2-با توجه به موارد فوق ، آموزش تلفیقی در دانش آموزانی که بر اساس ارزیابیهای درست و نه بر اساس اجبار (از جمله نداشتن مراکز آموزش استثنایی،اصرار خانواده) شروع گردد با موفقیت روبه رو خواهد شد. 3- در مقاطع راهنمایی و متوسطه نیازهای آموزشی دانش آموزان تلفیقی از گستردگی فراوانی برخوردار می گردد بطوریکه پاسخگویی به نیاز آموزشهای جبرانی درچند درس ضرورت پیدا می کند. 4- آموزش تلفیقی بر اساس بخشنامه ی 100/3867/97000 مورخه 14/8/1382 سازمان محترم آموزش و پرورش استثنایی کشوردرشهرستان و مناطق استان در حال اجراست .علاوه بر نبود ضمانت اجرایی ،عدم توجه به امور اداری ، نداشتن حق الزحمه آموزگاران از کاستی های این بخشنامه محسوب می گردد. 5- با توجه به شرح وظایف و انتظارات سیستم از معلم رابط ،در بسیاری از مناطق روستایی و ادارت مناطق محروم ،کمبودمعلم رابط با توانایی های لازم احساس می شود. 6- در چند سال اخیر، رویکرد محدودیت در ساعات حق التدریس موجب بروز مشکلاتی در آموزشهای جبرانی و میزان دریافت معلم رابط شده است.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:17 توسط علي عباسي
|
|
||